نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
23
كاشف الأسرار ( فارسى )
خادم وى بود و خدمت مجاوران و مسافران مىكرد ، و چنان چست بود كه اگر بيست مسافر برسيدندى ، در حال بنشستى و چندان آرد كه قوت ايشان را بايستى بدست آس كردى و ايشان را لاخشه پختى ، و چهارپايان ايشان را به چرا بردى ، و هر خدمت كه بودى همه وى كردى . ( 44 ) و اين مجنون چنان منقاد ارادت شيخ بود كه اگرش آبى بايستى ، تا از شيخ دستورى نخواستى ، نخوردى . و اگر يك روز از پيش چشم شيخ غايب ماندى ، ده كس را مجروح و افكار كردى ، و تا در خدمت شيخ بودى ، مور از وى نيازردى ، بلكه همه منفعت و راحت بودى . و اين شيخ عبد اللّه - قدّس اللّه روحه العزيز - وى را « امير » گفتى و با وى مزاحها كردى ، و هرچه آن مجنون گفتى شيخ را خوش آمدى . گاه بودى كه وى را گفتى : مير ، تو ميرى و چند ديگر ؟ گفتى : من ميرم و هزار ديگر ! روزى وى را مىگفت : مير ، اندك خور تا نفست بميرد ! گفت : اگر شيخ اجازت كند چندان بخورم كه نفس در زير آن بميرد ! و هر وقت كه شيخ را مسافران رسيده بودندى ، بوقت مراجعت ايشان شيخ را گفتى كه يا شيخ ، روا باشد كه همّتى با اين جماعت درويشان دارم ؟ شيخ تبسّمى بكردى و گفتى : روا باشد . گفتى كه گفت شيخ را هزار همّت با ايشان دارم ! و ازين نوع كلمات بسيار راندى . امّا عجبى ديگر آن بود كه هربار كه شيخ وى را باز پرسيدى كه مير ، چون من بميرم تو چه خواهى كرد ؟ وى گفتى : هرگاه كه شيخ بميرد من نيز هم بميرم ! و اتّفاق را همچنان افتاد . فىالجمله ، مثل اين كرامات بسيار از آن بزرگ نقلست ، خصوصا اهل ولايت نسا و كريستان را از وى در كرامات روايات بسيار باشد . ( 45 ) و شيخ ما نيز « 20 » رضىّ الدين علىّ لالا در حقّ وى نظرى تمام داشته است ، چنانكه در آن وقت « 21 » كه اين ضعيف به نيّت زيارت ايشان به شهر نسا رسيد ، شمس الدّين
--> ( 20 ) - نيز L : - N - - ( 21 ) - چنانكه L : + در شأن او فرموده است كه N - - در آن وقت كه . . . مختصر مىبينيد صفحهء 24 ، سطر 9 L : - N